عاشق و معشوق
عطش عشق لیلی و مجنون
انواع داداش
***+***+***+***+***+***+***+***+***
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه
كاري مي خوان:
داداش شماره يک : بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته
مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !
داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن
باهم.
داداش شماره سه : بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان
داداش جون حالشو مي گيره !
دادش شماره چهار : از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم !
بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل
دار!
داداش شماره پنج : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه
داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!
داداش شماره شش : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم
خوبه ! همه مدله بلده برقصه!
داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات
درست مي كنه!
داداش شماره هشت : بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ
ميشه ، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت
عاشق اين جور پسراست!پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند
یا حق
**+**+**+**+**+**
نگارنده : مهدی مانی در تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1384
0:45 - |
|
بیمه بدنه
نگارنده : مهدی مانی در تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1384
0:38 - |
|

هوا ابریست و نم نم باران به شیشه های ماشین می خورد . من با خود تنهایم ، کمی هم دلتنگ . دلتنگ دوباره سلام گفتن و از تو جوابی نشیندن . دلتنگ لحظه هایی که با لبخند به سکوت آهنین تو ، دل می سپردم . بین تو و دیروز تاب می خورم که ناگاه آهنگ همراهم تمامی افکارم را بی رحمانه می دراند " سلام خانوم قشنگم .. " دلم نمی آید شادی اش را خراب کنم اما دوست دارم تنها باشم ، تنهای تنها . " بازم ساحل ، بی خبر ؟! ای بی معرفت ! " حالم آنقدر خوش نیست که بتوانم عاشقانه هاش را هضم کنم . با کلی خواهش می پذیرد که دوستم دارد بگوید و مکالمه را پایان دهد . نمی دانم چرا نمی خواهد بفهمد تمامی این بازی دارد خسته ام می کند ، بازی عشق یک طرفه . دست هایم را مشت کرده زیر چانه ام می نهم . دریا زیباست ، دریا همیشه زیباست . نا خودآگاه زیر لب زمزمه می کنم
" دریا !
می ترسم به خودم بیایم ،
تمامی شهر را با تو قدم زده باشم و
به اندازه ی همه کوچه های تاریک زندگیم ،
بوسیده باشمت ! "
لبخند می زنم . خودش هم که نباشد ، شعرهایش مرا به خود وا نمی گذارند . باید اعتراف کنم که زیبا هستند و عاشق اما نمی دانم چرا ارضایم نمی کنند . انگار این کلمات برای همه هستند و برای من نیستند . مرا دریا صدا می کند ولی مگر من خورشید تو نبودم ؟! به خودم می گویم یک روز خورشید آن و روزی دیگر دریای این . تقدیر چیز عجیبی ست ، از تو و نگاه من هم عجیب تر حتی .. متلاطم می کند ، آرام می کند ، می دهد ، می گیرد ، آباد می کند و هر وقت خودش دلش خواست می زند همه را نابود می کند . صدای خوردن ضربه ای به شیشه ی ماشین می آید . کجا هستم ؟! ساعت از پنج هم گذشته .. چند ساعت است که خوابم برده ؟! چند ساعت در رویا بودم ؟! شیشه را پایین می کشم " مشکلی پیش اومده خانوم ! " .. مشکل ! نه ! مشکل من که به دست شما حل نمی شود .. مشکل من .. مشکل من .. شیشه ها را بالا می دهم و با سرعت هر چه تمام تر می روم ، سمت جایی که گل سرخ و خنده منتظران همیشگی ام هستند .
یا حق
**.**.**.**.**.**.**