تبليغاتX
عاشق و معشوق
عاشق و معشوق
عطش عشق لیلی و مجنون
انواع داداش

***+***+***+***+***+***+***+***+***
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه

كاري مي خوان:



داداش شماره يک : بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته

مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !



داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن

باهم.



داداش شماره سه : بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان

داداش جون حالشو مي گيره !



دادش شماره چهار : از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم !

بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل

دار!



داداش شماره پنج : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه

داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!



داداش شماره شش : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم

خوبه ! همه مدله بلده برقصه!



داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات

درست مي كنه!



داداش شماره هشت : بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ

ميشه ، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت

عاشق اين جور پسراست!پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند
یا حق
**+**+**+**+**+**

نگارنده : مهدی مانی در تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1384 0:45 - | ‌|

بیمه بدنه

پس از اینکه خانم جنیفرلپز اقدام به بیمه کردن نشیمنگاهشان نمودند تنی چند از هنرمندان ایرانی مقیم
لس انجلس نیز برای انکه مبادا عقب بمونن اقدام به بیمه اندام خود نمودند که به شرح زیر میباشد:
۱ . شهرام شب پره بيمه پشت مو.

۲ . حسن شماعي زاده بيمه دماغ.

۳ . ويگن بيمه دندان.

۴ . محمد خرداديان بيمه النگو.

۵ . شهرام كاشاني بيمه گردن.

۶ . شهبال شب پره بيمه سيبيل.

۷ . ناهيد بيمه پستان.

۸ . سياوش قميشي بيمه عينك شب.

۹ . داوود بهبودی بيمه لهجه.

۱۰ . سوزان روشن بيمه لب و دهن.
یا حق
*******0*******0*******0*******

نگارنده : مهدی مانی در تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1384 0:38 - | ‌|

دلتنگی عاشقانه

 

 
هوا ابریست و نم نم باران به شیشه های ماشین می خورد . من با خود تنهایم ، کمی هم دلتنگ . دلتنگ دوباره سلام گفتن و از تو جوابی نشیندن . دلتنگ لحظه هایی که با لبخند به سکوت آهنین تو ، دل می سپردم . بین تو و دیروز تاب می خورم که ناگاه آهنگ همراهم تمامی افکارم را بی رحمانه می دراند " سلام خانوم قشنگم .. " دلم نمی آید شادی اش را خراب کنم اما دوست دارم تنها باشم ، تنهای تنها . " بازم ساحل ، بی خبر ؟! ای بی معرفت ! " حالم آنقدر خوش نیست که بتوانم عاشقانه هاش را هضم کنم . با کلی خواهش می پذیرد که دوستم دارد بگوید و مکالمه را پایان دهد . نمی دانم چرا نمی خواهد بفهمد تمامی این بازی دارد خسته ام می کند ، بازی عشق یک طرفه . دست هایم را مشت کرده زیر چانه ام می نهم . دریا زیباست ، دریا همیشه زیباست . نا خودآگاه زیر لب زمزمه می کنم

" دریا !
می ترسم به خودم بیایم ،
تمامی شهر را با تو قدم زده باشم و
به اندازه ی همه کوچه های تاریک زندگیم ،
بوسیده باشمت ! "

لبخند می زنم . خودش هم که نباشد ، شعرهایش مرا به خود وا نمی گذارند . باید اعتراف کنم که زیبا هستند و عاشق اما نمی دانم چرا ارضایم نمی کنند . انگار این کلمات برای همه هستند و برای من نیستند . مرا دریا صدا می کند ولی مگر من خورشید تو نبودم ؟! به خودم می گویم یک روز خورشید آن و روزی دیگر دریای این . تقدیر چیز عجیبی ست ، از تو و نگاه من هم عجیب تر حتی .. متلاطم می کند ، آرام می کند ، می دهد ، می گیرد ، آباد می کند و هر وقت خودش دلش خواست می زند همه را نابود می کند . صدای خوردن ضربه ای به شیشه ی ماشین می آید . کجا هستم ؟! ساعت از پنج هم گذشته .. چند ساعت است که خوابم برده ؟! چند ساعت در رویا بودم ؟! شیشه را پایین می کشم " مشکلی پیش اومده خانوم ! " .. مشکل ! نه ! مشکل من که به دست شما حل نمی شود .. مشکل من .. مشکل من .. شیشه ها را بالا می دهم و با سرعت هر چه تمام تر می روم ، سمت جایی که گل سرخ و خنده منتظران همیشگی ام هستند .
یا حق
**.**.**.**.**.**.**

نگارنده : مهدی مانی در تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1384 0:25 - | ‌|